تبليغاتX
نامردستان - Har kasi kaare khodesh/baare khodesh

راه کوتاه بود؛ توی همین چند دقیقه گوشی رو درآوردم و پوشه Applications رو باز کردم. Prophet and Ahlul-bayt رو فارغ از محتوا و صرفا به دلیل زبانش انتخاب کردم. چشمانم رو ریز کردم- کاری که وقتی تلاش می کنم تا چیزی رو به خاطر بسپرم انجام میدم- چند تا کلمه جدید توی متن بود که باید به ذهن می سپردم تا بعدا" توی فرهنگ لغات نگاه کنم. خانمی روبرو نشسته بودن. و خانمی کنارم. سر یکی روی گوشیم بود (تا حدی که یک بار داشت به زبونم می اومد که بگم بفرمایید داخل دم در بده!). و چشم دیگری مدام به دستم. و نگاه هر دو یک چیزی شبیه : "این جوونا هم که این گوشی ها رو زمین نمی ذارن" یا احتمالا "همش مسیج بازی می کنن" یا شاید هم "کلیپی چیزی می بینن". وقتی هم نگاهم به یکی شون افتاد، نگاه پرمنظوری کرد و نچ محکمی گفت...!

توی Applications حتی اگر Daddy-long-leg،fatemeh-fatemeh-ast،Game-Loft-everyday-English-trainer، hafez،Ir-Daroo،masoliate-shi’e-budan ،Dictionary و لطیفه های تاریخی و دانستنی های ازدواج و راز عشق (!..!) و اینها نداشته باشم که سرم را گرم کنم، یک هواپیمای کوچولو (همون بازی آتاری معروف زمان بچگی مون)دارم که تا رسیدن به مقصد باهاش مشغول  تیراندازی به تاسیسات نظامی دشمن باشم!    ؛ پس اول اینکه من مثل شما سرم توی کیف و جیب و کتاب و موبایل نفر کناری نیست پس اینجا شاکی اصلی منم. دوم اینکه این قدر راحت با یک گوشی توی دست قضاوتم نکن لطفا.

- در ادامه عرض کنم که، نوعروسی که تازه وارد خانواده شده بود، و بنا به روحیات خاصش گریزان از کتاب و مطالعه و اینها بود و نهایتا" فعالیتش با موبایل در مسیج بازی خلاصه میشد، یک بار که در حال استراحت بودم، با لحن متلک آلودی گفت "عجبه گوشی دستت نیست!"... یه لحظه یادم آمد توی جمع دخترهای اطرافش –که دو سه باری دیده بودمشون- در بهترین حالت از مضرات مصرف فلان ماده و وسیله آرایشی صحبت میشه یا آهنگ "کراوات چه رنگیش بهم میاد؟؟!" رو برای هم بلوتوث میکنن... یا روم به دیوار... آموزش رقص به هم میدن!... این شد که نخواستم فشار مضاعفی به ذهن کوچک و کودکش وارد کنم و بیخیال شدم... یادم اومد شعارم همیشه این بوده که "از هر کسی باید به اندازه خودش توقع داشت"

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 توسط پیک سحر| |