تبليغاتX
نامردستان - صبر به صحرا...

 

Image and video hosting by TinyPic

 همه چیز مخصوص خودشان است/ این ویلچرهای کوچولو/ این دیوارهای صورتی/ عروسک های توی کمدها/  تابلوهای روی دیوارها/ ...

Image and video hosting by TinyPic

 اما این دنیا مال اینها نیست.... دنیای لوله و سرنگ و شیمی درمانی... توی عکس شاید معلوم نیست... اما نصف موهای نارنجی رنگ سرش ریخته...  خانوم های روپوش صورتی هم مادران و همراه بچه ها هستند...


 گفتم پرونده مریض رو بدید به من... من دل اینکه توی اتاق بیام ندارم... من اطلاعات پرونده رو وارد می کنم و شما برید بالای سرش... آخر هم نشد... باید همگی می رفتیم...
بیمار گروه ما پسر ۱۴ ساله ی بیجاری بود. از خانواده ای روستایی. که ۵ ماه بود روی تخت بی حرکت خوابیده بود. مورد Aml بود... لوسمی حاد میلوبلاستی... با شانس بهبودی ۶۰ درصد... این یعنی شانس کم برای درمان ...  
دوستان ترم بالایی گفته بودند روزی که وارد بیمارستان مفید (کودکان) شدید معنای بی تاب شدن وقتی که بالای سر بیمار میرید رو میفهمید...
یک صحنه توی طبقه ها و بخش های مختلف زیاد میبینی اینجا: مادری که توش راهرو نشسته گریه می کند...
امروز تنها کاری که بعد از خروج از بیمارستان می شد کرد همین بود: پیاده روی بدون مقصد مشخص... و تا رسیدن به جایی که معلوم نبود مقصد هست یا نیست توی ذهنم فقط همین چند کلمه می چرخید: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم....

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 توسط پیک سحر| |