تبليغاتX
نامردستان - خدایا ببخش...

فقط یک نفر توی جمع هفت نفره ما از این مدام خندیدن و بی دلیل خوش بودن شاکی بود. با بی حوصلگی گفت: به شما چند نفر باید یک اتاق خالی بدن برید بشینید فقط هر هر بخندید! یکی از بچه ها در جوابش گفت : " اگه نگیم نخندیم. پیاز می شیم می گندیم !".

دفتر مشاوره که چند روزی مهمانش بودیم و بیماران را رایگان -برای پاس کردن حدود ۷-۸ واحد درسی- ویزیت می کردیم طبقه بالا بود. توی راه طبقه پایین فقط تصویر یک مرد توی قاب در اتاق معاینه دیده می شد. صحنه خنده دار نبود اما همین که مرد سفید پوش سرش را گذاشته بود روی میز دلیلی شد برای خنده بچه ها که چرا این طوری خوابیده؟! چون دیرتر از بقیه پایین آمدم علت را پرسیدم. اما کاش ....

کمتر از پنج دقیقه بعد فهمیدیم آقایی که توی اتاق سرش را روی میز گذاشته بود و گاهی نسخه را باید می داد کس دیگری بنویسد پزشک جوانی بود مبتلا به ام اس. همسرش صبح می رساندش و ظهر دنبالش می آمد. با ویلچر تا بیرون درمانگاه می آورد و تنهایی سوار ماشینش می کرد...همین طور در سکوت داشتیم نگاه می کردیم که خانوم ویلچر را جمع می کرد و توی صندوق می گذاشت...

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387 توسط پیک سحر| |