دیروز...
1) برعکس خانواده پدری ام که به قدبلندی شهره هستند آنقدر ریز و کوتاه هستم که حتما باید بروم روی میز تا دیده شوم... خرداد ماه است. من کلاس اول ابتدایی هستم و عروسی دایی بزرگم است و خاله ام. به فاصه سه شب. هرچند همه غصه دار دایی وسطی هستند که سرباز است و مرخصی بهش ندادند برای چنین روزهای حساسی... اما خوشحالم!
2) بیشترین شادی را توی این روزها از ترانه های شادی که می شنوم دارم:
"شا پسر داریم دوماد، قند و عسل داریم عروس!"...
"اگه راستی مردی، باید دنبالم بگردی!" ....
" باز میون ما صدهزار تا کوه فاصله ست، فاصله رو بردار عزیز، تو گلی من خار عزیز، دلم و به دست آر عزیز، آخ که دل من تنگ شده، واسه شب دیدارعزیز...!" ....
"رنگ چشات عسل، طعم لبات عسل، اسمت که شیرینه، اونم مثال عسل"....
"روزا با تو زندگی رو پر از قشنگی می بینم، شبا به یاد تو همش خوابای رنگی می بینم"...
"بلا شیطون خودم،دشمن جون خودم!"...
"دلکم دلبرکم! دلبر بانمکم! چی آوردی سرکم و شکستی بال و پرکم. منی که شاپرکم، توی عاشقا تکم، چی شده که عشقم و گذاشتی پای کلکم!؟"...
امروز....
3) قدم بلند شده. دور و بری ها گاهی شوخی یا جدی دعوایم می کنند که "این چه کفشیه پوشیدی نردبون؟! بیا پایین". برخلاف عروسی های پرخاطره آن سال نیازی به روی میز ایستادن ندارم! و با همین کفش های نه چندان بلندم که به اصرار اطرافیان کوتاهم!! پوشیدم ایستاده ام و می بینم که اکثر جوانها با "یه دفه میری و دیگه نمیای، این تیریپت من و کشته!!!" و "من دیگه دوستت ندارم ببخشید!" و "جیگرت و خام خام بخورم (!!) "بیشتر صفا می کنند تا "نازنین ترین گلم، پیش چشمات خجلم، خیلی وقته که عزیزم، هوات و کرده دلم..."
۴) چی به سر سلیقه ها آمده این چند ساله؟ این همه ضد عاشقانه و ترانه وقیح حتی توی عروسی ؟ قدیم ترها حتی اگر اولش می گفتند "من از تن تو طردم، خالیه دست سردم، کوه نمک تو چشمات، پاشیده روی دردم..." آخرش اضافه می کردند "الهی غرورت حریم خونه باشه... تو باغ دل تو، هزار جوونه باشه"، یا "بهار من"... یادتان هست؟ که ستار می گفت: "خدا تو را از من نگیرد، ندیدم از تو گرچه خیری، به یاد عمر رفته گریم، کنون که شمع بزم غیری..." با شعر و ترانه های این سالها مقایسه کنید لطفا!
راستی سایتی برای دانلود ترانه های قدیمی شاد می شناسید؟؟
