-
شنیده ام جدیدا"، تلقین گوها هم به مُرده ها با عنوان تلقین می دهند، یا مهندس کوفت ابن تیمسار زهرمار، اسمع، اسمع ... !
-
هنوز گاوهای کرمانشاه عزادارند. هیچ میدانید که وقتی مرتضی با اف-فایو دو تا سوخوی عراقی را روی شهر کرمانشاه، آن هم توی داگ فایت* با مسلسل زد، روی باند برایش چه کردند؟ هنوز پایش زمان نرسیده، روی باند، بیست-سی تا گاو برایش زمین زدند. باند کرمانشاه تا مدت ها از خون گاوها قرمز بود ... باورتان نمی شود بروید از خود گاوها بپرسید ... زبان هم را بهتر می فهمید ...
* Dogfight: جنگ سگی. مثل سگ به دنبال هم دویدن. سخت ترین نوع جنگ هوایی که دو هواپیما یک دیگر را با مسلسل هدف قرار می دهند.
از کتاب "ازبه" . رضاامیرخانیدر چشم باد ... داگ فایت ... لپ های ترش و شیرین زهرا ... سقوط بیژن ... تصور اشتباه ِ کشته شدنش... رفتم سراغ ازبه... نامه ها ... از مرتضی ...طیبه ... آرش ... لیلی ... رحیم ... فرانک ... به فرماندهی نیروی هوایی ... معاونت عملیات پرواز ...
منتظر رسیدن دوستی بودم که گفته بود نیاز به مشورت داره؛ خواسته بود قراری بگذاریم با هم صحبتی کنیم ... کتابی که خواسته بود رو دست گرفته بودم نشسته بودم وسط حیاط دانشکده به انتظار که...چشمم افتاد به بخشی از کتاب:
"عمدتا آنها که احساسی ترند، بیشتر مدعی این هستند که احساساتی عمل نمی کنند"
کتاب* رو بستم. دوست داشتم کسی، روزی روزگاری، این خط رو حتی شده به کنایه، برای من میخوند تا روی صحت این ادعای واهی این قدر پافشاری نکنم ...
جملات آخر این دوست، برای ساعاتی، هم آرامشی غریب به من بخشید و هم به دلیلی غریب تر آرامش رو از من گرفت "خوب شد تو بودی حرفهام رو برای تو بگم... حتی به پدر و مادرم هم نمی شد گفت..."
* نام کتاب مطلع مهر بود. تالیف دکتر بانکی پور
دل لیلا عاقبت گیر کرد...
مجنون مدام پاپس می کشید و دست می کشید
تا دل بکند
خبر نداشت گیر که کرد
بکشی
نخ کش می شود
رفو شدنی نیست جانم!
لیلا که کنار سپهر نشست و عروس شد
آهسته گفتم : "پس لیلا دلش گیر کرد..."
برادرم خیلی جدی گفت "دلش گیر کنه که ... نخ کش میشه...!"
* دوستِ ایرانیِ ساکن آمریکا، به سلامتی عروسی در پیش دارید این قدر "شاپسر داریم دوماد" و "دلکم دلبرکم" و "باز میون ما صدهزار تا کوه فاصله ست" و " شبا همش به یاد تو خوابای رنگی میبینم" و ... سرچ می فرمایید؟! برام جالب شده تعداد کسانی که این اشعار رو می جورن روز به روز بیشتر میشه! پرشین استت که این رو میگه!
* این اشتباه محضه که میگن ترانه ی ضدعاشقانه مد شده... اگر این طور بود این قدر همه، پی شعر و آهنگ های عاشقانه ی قدیم نبودند و نبودیم!
* از پریشب دارم "تو را از بین صدها گل جدا کردم..." گوش میدم ..." فرزین ... شاهکار نیست که هیچ ... حتی عالی هم نیست ... اما همین که برای چند ساعت من و برده به ۱۷ سال پیش از این که برای اولین بار شنیدمش... قشنگه!
* جمله ی دوم به جمله ی سوم نرسیده، میگه بعد از مهاجرت تعدادی از نزدیکانش به آمریکا ، خودش هم به فکر افتاده بره... میگه باید میگفتم که چنین فکری توی سرم هست تا بدونی و تصمیم بگیری ... سکوت میکنم و گوش میدم... میره و من بعد رفتنش میگم ... خدایا این شوخی آخرینت خیلی بی مزه بود ... خیلی ...
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من......
نوشته بود "زنها با اشک دل می برند"
چند بار خوندم اما متوجه نشدم "زنها با اشک ، دل mibarand یا ... miborand "
کسی می دونه لیلا، چه طوری می تونه شیفته ی تک تک خواستگارهاش بشه و بعد از اومدن هر کدومشون این قدر احساسات به خرج بده؟!
با اینکه شمس العماره رو دوست دارم اما این روزا در حیرتم از اینکه چطور دختر جوون داستان یه ترازو میذاره پیش روش و هی خواستگارها رو روش سوار و پیاده می کنه ...
تو یا یک نفر و دوست داری... یا نداری ...
ضمن اینکه ۶ نفر رو با هم که دوست نداری... داری؟!
روزی که همکلاسی ها به خاطر شوق ناشی از تشکیل نشدن کلاس شیمی عمومی –به دلیل فوت ِ برادر استاد- هورا کشیدن
به خودم گفتم من هیچ وقت استاد –مربی – معلم نمی شم!
از صبح TV داره سرودای استکبار ستیزانه پخش می کنه! آقای خواننده میگه "دشمن علم و هنری آمریکا"!
میگم اول کتاب ها و ژورنال های آمریکایی رو از تو کتاب خونه های دانشگاه جمع کن... یه نگاهی هم به فیلمای آمریکایی که پخش میشه بنداز ... ! به اساتید هم بگو این قدر این سایت های آمریکایی غیر معتبر رو برای دریافت مقاله به دانشجوها معرفی نکنن. این قدر هم بین منابع کنکور کتاب های سراسر اشکال آمریکایی رو نچپون. بعد برو اون قد سرود بخون تا به قول رئیس- جهمور سرود دونت پاره بشه!
در هشتمین روز از هشتمین ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت شمسی
و در روز میلاد هشتمین امام
هشتمین فرزند ذکور خانواده
وارد هشت ماه و یک روزگی خود شد!
زود می گذره ... بفرمایید... مدارکش هم موجوده...!
این هم سند دوم
به طالع بینی بر اساس ماه تولد از یک زمانی به بعد اعتقاد پیدا کردم!
طالع بینی چینی درباره این دو نفر میگه:
متولد "آزادي" جنگجو و درعين حال محتاط است. راه او انباشتهاز تله و دام است.دشمنان وي همانند روباه مكار و خائن هستند. او نمي تواند به همان امكانات رقيبانش دست پيداكند مگرآن كهبه شر وفسادي كه مي كوشد برآن غلبه كند،آلوده شود.(که کوشید و شد!) خوشبختانه شهامت و اراده تصحيح اشتباهات خودرا دارد (البته تو مرحله قبول اشتباه گیر کرده!) امابايد ازدوستان يك روزه (منظورش خانوم ف. ر بود!) چشم بپوشد وهمراهان مبارزه رابهنحوي درست تري برگزيده.
-
عالی جناب قهوه ای پوش !بیا فالت رو بخون و همراهانت رو درست برگزین و آدم شو!
- میگم فال این دو نفر یکی بود! میگه انشاالله سرنوشتشون هم یکی باشه!
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم ...
توی ذهن و فکرم حضور پررنگی داری
توی حسرت ها و آرزوهایم نه ...
از هر آدمی که روزی روزگاری طرف صحبتت بوده، ممکنه یه تصویر موندگار تو یه لحظه ی خاص
مث تکون دادن دست به شکلی خاص
یا یه نگاه، یه جمله، یه خنده
تو ذهنت بمونه
که با شنیدن اسم اون شخص، یا یه خاطر آوردنش
تصویر اون لحظه هم میاد پیش چشمات
و کاش اون تصویر
بغض، یا خنده ی خیلی مهربانانه یا از سر شوق زیاد نباشه...!
یه لحظه تصویر یه نفر با شونه ی بالا انداخته و یه لبخند خاص اومد توی ذهنم. بعد دیدم چقدر این تصویر برام تکرار شده. و چقر از آدمای دیگه تصویرای این چنینیِ پر تکرار دارم ...
یکی از دوستان محبت کنن آخر کتاب "بی وتن" رو برای من ترجمه فارسی به فارسی بفرمایند!
اگر هم کتاب خوب و شادی می شناسید لطفا" معرفی کنید. هنگ کردم!

