تبليغاتX
نامردستان

شاید به دلیل ارتباط های محدودم در عالم حقیقی بود که برای همصحبتی با آدمها برای مدتی به دنیای مجازی پناه بردم...  اما...!


- قبل از اومدنت داشتم با نامزدم صحبت میکردم.. گفت داره از کره میاد..
* کره؟! ( خانوم هفته پیش اهل ِ فیلیپین بودن!!) راستی چند سالشه؟
- 32... من خودم 27 سالمه... 5 سال ازم بزرگتره...
* اِاِاِ... هفته ی قبل که 30 ساله بودن ایشون! سه سال اختلاف داشتین!
-بی خیال... با درسا چه میکنی؟
* Ignore ...
- من شغل حساسی دارم... می دونی... واسه همینه که برای ازدواج مشکل دارم...
* چی هست شغلتون؟
-  توروخدا به کسی نگی ها! عضو حزب الله لبنانم(!!!) تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
*  شما که چند شب پیش گفتین یه مقدار مواد مخدر توی کفشتون جاسازی کردین رفتین سوریه و لبنان تفریح!
- الو ...الو... چرا پی ام ها نمی رسن؟!
* Ignore ...
* چی هست رشته تون؟
-پرستاری شهید بهشتی خوندم.
* چه جالب! دانشکده تون کجاست؟!
-چی جالبه؟ ولنجک. کنار بیمارستان طالقانی
* ا ِ ا ِ ! کنار طالقانی که فقط دانشکده پزشکی هست! دانشکده پرستاری سر میرداماده! ساختمن جدیدش هم سر نیایش! جالبش هم این بود که هم دانشگاهی هستیم استاد!
- ببخشید من باید برم بخوابم (!!!)
* Ignore ...
* رشته تون چیه؟ کدوم دانشگاه؟
- پزشکی می خونم. شریف (!!!!)تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com
*  ترم چند هستین ؟ (؟!؟!؟!)
-  اول...
*  همون!! پس تازه دانشگاه علوم پزشکی شریف واقفی تاسیس شده! آخه شریف تا پارسال فقط فنی  مهندسی و اینا بود!! تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comکه این طور....     Ignore ...

  - من یه زمانی دانشگاه امیرکبیر درس می خوندم... اما اخراج شدم... چون دشمن داشتم. تو کیفم مواد جاسازی کردن .تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.. یه بچه سوسول که رقیب درسی بود...  یک کیلو هروئینتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com گذاشته بود تو کیفم...
* یک کیلو؟!؟!؟!
تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comیک کیلو هروئین که اعدام داره !!! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comآخرش چی شد؟!
- اون قدر التماس کردم و گریه کردم دلشون برام سوخت
تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو باور کردن تقصیری ندارم ...البته آخرش لو رفت کار اون پسره بوده...
* ایشون چی ... ؟ اعدام شدن؟!

- نه بابا! خانواده ش پول دادن همه آدمای اون پرونده رو خریدن (!!)تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

صحبت هایی از طرف من، غیر مستقیم در باب اینکه دروغگویی و داستان سرایی کلا" کار جالبی نیست همان و ... هک شدن آخر همان شب نیز همان....!

 

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 توسط پیک سحر| |

* شنبه از این روزها بود که خیلی دوستش داشتم. از بی ماشین ماندن اول صبحش معلوم شد! همین پیاده روی اجباری بعد از باران! خودش دنیایی ست...! 5 دقیقه تا سر خیابان پیاده.  5 دقیقه از سر خیابان تا پارک وی با ماشین. نهایت 10 دقیقه هم تا دم دانشگاه. پس با این که خواب مانده ام وقت هست و عجله ای نیست!  پس باران و... پیاده روی...

* فکر نمی کردم یک ثبت نام ساده ی ارشد، گرفتن نامه ی دانشگاه، چرخ زدن توی سایت دانشکده پزشکی و یادآوری روزهایی که اینجا یک جلسه آناتومی و چند جلسه کلاس بیوشیمی داشتیم... این قدر لذت بخش باشد... حتی یادآوری جسد سیاه و بد بو و ترسناکی که بعد از دیدنش توی سالن تشریح ترسیده و توی چارچوب در سالن ِ فیکس جسد گیر کرده بودم و خشکم زده بود ...!

* برگشتنی باز پیاده... باز پارک وی .. تنها نقطه ای از تهران که اگر  باران ببارد  هرگز چترم را باز نمیکنم!

 

باز پیاده... پیاده ... پیاده...

 

و تاول انگشتان پا ...

 

نهایتا" به این فکر میکنم:

" با تاول انگشتان پا می شود راه رفت...

با تاول انگشتان دست می شود نوشت... دستی را توی دست گرفت... کاری کرد کارستان!

 

اما با تاول ِ دل

 

باز می شود دوست داشت؟"

 

جواب می دهد: "بله ... خیلی میشه!"

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط پیک سحر| |

برای ورود به مرحله بعد، گزینه صحیح را انتخاب نمایید:

 

 

الف- می خوام عاشق تر از این باشم که هست

ب- می خوام عاقل تر از این باشم که هست

ج- اول دومی. دوم اولی !

د- هر چه پیش آید خوش آید ما که خندان می رویم ...

 

 

 

 

- جمع اضداد یه یک تن گنجد؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 توسط پیک سحر| |
تا دریا دریاست

رودی جاری باش

 

 

 

 

تا عاشق تنهاست

شعری کاری باش

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط پیک سحر|

سال 87 در یک نگاه سال خوبی بود...
خدا بهم جایزه ای داد... در جواب اعتمادی که بهش کردم...
دی ماه هم یک فال خوب توی سررسیدم نوشت...
و دو تا استخاره که یکی خیلی بد و یکی خیلی خوب بود...
2 تا چراغ قرمز نشانم داد که موفق شدم به موقع ترمز کنم...

 

یک خبر خوشایند در خرداد ماه بهم رساند که ... همان روزی که توی خیابان شریعتی مثل دیوانه ها می خندیدم و با خودم حرف می زدم و هرچند لحظه یک بار از شدت هیجان می دویدم... و تا چندین روز از خوشی روی زمین بند نبودم ... و مگر تا عمر دارم فراموش می کنم...؟!

 

 اتفاق های خوشایندی توی تیر ماه و پاییز رخ داد... خبرهای خوبی هم رسید...

 خدا در سالی که گذشت فرق "دوست" و "نارفیق" را خوب نشانم داد... آنقدر خوب که آخرش مادرم هم به زبان آورد کــــــــه....

و آخرش... اسفند ماه... که عیدی ما را پیشاپیش حساب کرد و  ... هشتم اسفند ماه او را به خواهرم داد...

Image and video hosting by TinyPic

 خودش معنای دوست داشتن را نشانم داد .. و طریق حرمت "دوست" نگاه داشتن را هم تا حدی...

یادم داد "وقتی از چیزی، اتفاقی یا کاری هراسی دارم... بهترین برخورد این است که با بی تفاوتی هر چه تمام تر، بدون دیدن ِ ترسی که دارم، در همان موقعیت قرار بگیرم و فرار نکنم ..." در این سال بر سه ترس بزرگم همین طور غلبه کردم...

 

 در سال 87، عروسی داشتیم... از دست دادن هم... دو پدر از جمعمان کم شد و یک مادر... به دست آوردن داشتیم... یک چیزهایی مشهود بود و مادی ... یک چیزهایی هم توی خاطرات و تجربه ها... یک کسانی به جمع اضافه شدند...

 

چیزی که مهم است... اعتمادی است که بیش از پیش به خدا پیدا کرده ام... و اعتماد نا به جایی که لازم بوده از بنده های خدا قطع کنم... فعلا همین کافیست...

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 توسط پیک سحر| |
عشق در گوشی گفت:
"دماغ سوخته خریداریم...

 

 

 

به شرطی که عمل شده باشد!"


ریاضی م چندان ضعیف نیست. اما چند بار جمع زدم و امتحان کردم دیدم مسعود خان دهنمکی نقدا یک میلیارد به فروش فیلمش مساعده داده برای تبلیغ بیشتر! اینجا را ببینید و از شگفتی ریاضیات در یک عمل ساده ی جمع که فروش میلیاردی اخراجی های ۲ را تبلیغ میکنند و همچنین جوی که یک کارگردان درجه یک سینما را گرفته لذت ببرید....!!

(به کارگردانش گوشزد کردم. اگر رفتید و اصلاح شده اش را دیدید تعجب نکنید!)

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388 توسط پیک سحر| |

هنوز خیلی کارهای نیمه تمام دارم...
هنوز کلّی کوچه ی سرسبز این اطراف است که ردّ پای من را ندیده ...
هنوز کلّی شب منتظرم ست که بیداری م را ببیند...
هنوز یک دنیا حرف توی دل من است؛ که باید به دفترم بسپرم
هنوز یک عالمه شعر توی ذهنم مانده ...       
... و شعرها را باید نیمه شب ِ تنهایی نوشت ...

 

 

 

هنوز یک خانه خلوت می خواهم که مثل همیشه راه بروم و "نگو تنها نرو/تنها که نیستم/ دلم/ روحم/ امید و آرزوهام همه هستن" بخوانم ... "همان احساس های عاشقانه/ که در دست زمانه نشکستند..."... یا "آن کم از همگان بیش منم... گذشته از خویش منم".... *

 

هنوز کلی راه هست که دوست دارم تنهای طی شان کنم... بی هیچ همراهی...
هنوز یک عالم دیوانگی دارم برای دل خودم...


 

یک کمی دیرتر بیا... هنوز غار ِ تنهایی م را دوست دارم...
دل کندن از دنیایی که برای خودم ساختم کمی برایم سخت است...


* از یادگارهای شکیلای خوش آواز. آمدم امشب "حیلت رها کن" ش را گوش کنم . متن شعرش را جست و جو کردم و این را پیدا کردم. 

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388 توسط پیک سحر|
آری ... عاقاذ دوصط داشطن اصط

گرچه پایان راح ناپیداصط

من بح پایان دگر نیندیشم

کح حمین دوصط داشطن ذیباصط... *

Image and video hosting by TinyPic


پیشاپیش... برای "هشتم فروردین" و همه هشت فروردین های یک عمر... با تمام احساسی که می شود داشت... برای تو بهترین مرد دنیا ...


*اذ دوصط داشطن - فروق فرخضاد

نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388 توسط پیک سحر| |