تبليغاتX
نامردستان

توی این روزهای مدام راه رفتن و انتظار کشیدن مدام تصویرش جلو چشمانم هست. هرچند فقط یک بار دیدمش. چهره اش هم واضح نبود. اما دیشب تا صبح هم که بی خوابی به سرم زده بود یادش بودم که ...

فردای عروسی اش توی غسالخانه آرایشش را پاک کردند و سنجاق های لای موهاش را در آورند و بعد هم  توی بهشت زهرا ...


شب عروسی اش به خاطر استنشاق گاز مونوکسید کربن دچار خفگی شد. اما خوب... داماد زنده مانده بود... نسبت دوری داشتیم. فقط عکس روی سنگ قبرش را دیدم... هر بار توی این چند سال راهی عروسی شدیم یادم افتاد ...آدم از فردای خودش کی خبردار شده؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

کی گفته اوضاع عالم روز به روز بدتر میشه؟ مگه بدتر از "برادرکشی" هم داریم تو دنیا؟ که این بدترین هم از همون اول دنیا اتفاق می افتاده...


همشهری جوان توی شماره ویژه حوادثش نوشته بود: "اقلیما نام خواهر دوقلوی قابیل بود که به دستور خداوند و هدایت حضرت آدم به عقد هابیل در آمد زمینه ساز حسادت قابیل به هابیل و و در نهایت نخستین برادرکشی عالم شد."

با تعجب گفتم: هابیل با خواهرش ازدواج کرده؟ خواهر با برادر؟؟؟ گفت: "خوب بله. اول دنیا که جز همین چند نفر کسی نبوده و از ازدواج همین ها باهم نسلهای بعد ایجاد شدن" ... با لبخند ادامه داد : " میبینی؟! نسل بشر زنـ.ازاده است!"


پ.ن: قطعا شکل زندگی توی این چند هزار سال اون قدر عوض شده که نمی شه آدمهای -حتی- چند دهه پیش را با میزانهای امروزی مورد قضاوت قرار داد. با تشکر از دوستان فهیمی که کامنت های غیر قابل تایید در مورد این مطلب گذاشته و مراتب اعتراض خودشون رو به توهینی که به فرزندان آدم روا داشته شد اعلام داشتند!

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 توسط پیک سحر| |
 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی ...

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط پیک سحر|

ترم پیش برای کارآموزی پی اچ سی (یک چیزی تو مایه های نقش تغذیه در خدمات بهداشتی درمانی) تقسیم شدیم توی درمانگاههای مختلف. 40 نفر. 4 گروه 10 نفره. هر گروه 3 جای مختلف می رفت. 1 روستا در نزدیکی تهران. و 2 مرکز بهداشتی وابسته به دانشگاه.

یکی از دوستانی که رفته بود یک مرکز درمانی حوالی رسالت تعریف میکرد که توی این مرکز پسرها و دخترهای زیادی برای آزمایش قبل از عقد می اومدن .... حالا اصل مسئله ...؟



می گفت که بعضی آقایان محترم در کنار دختری که قرار بود تا چند روز دیگه به همسری شون در بیاد ایستاده بودن و هر  از گاهی نگاه با منظوری... خنده ی معنا داری ... به بچه های کارآموز و هر دختری غیر اونی که باید! می انداختن. خودتون قضاوت کنین.


تو این زمان خاص از زندگی افراد، طرف مقابل نه تکراری شده. نه از چشم افتاده. نه هنوز حتی به دست اومده... فکر کن باید از ته دل بخوایش...

توضیح نمی خواد که...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

داشتیم خریدها رو می دیدیم. لباس های نوزادی. سایز یک. سایز دو... سفید... نارنجی... آبی.... خرس ... زرافه... 

Image and video hosting by TinyPic

 با اشتیاق در مورد نوزادی که تا چند وقت دیگه به جمعمون اضافه میشه صحبت می کردیم. اولین نوه خانواده.

خواهرم فاکتورهای همین چند دست لباس – که حدود یک/ششم کل خریدهایی بود که باید کنیم و چندصد هزار تومن تمام شده بود- رو نگاه می کرد. کمی فکر کرد. گفت: "فکر کن. بعضی ها پول خریدن یک دست از این لباس ها رو هم ممکنه نداشته باشن...". و ادامه داد:" به نیت سلامتی فرزندم به جای گوسفند قربونی کردن، ترجیح می دم برای نوزاد یک خانواده نیازمند لباس و... بخرم...."

یک سوال: این آزمایش های غربالگری اختلالات کروموزومی (عقب افتادگی ها) آزمایشات نسبتا گرونی هستن. حدود 70 هزار تومن که برای یک آزمون پزشکی رقم بالایی هستش.  شاید این 70 هزار تومن برای اکثریت مردم رقم قابل توجه و غیر قابل پرداختی  نباشه. اما تکلیف کسی که واقعا امکان پرداخت چنین پولی رو نداره چیه؟

یا سونوگرافی سه بعدی که برای تشخیص ناهنجاری های جنین توصیه میشه، ـ با تاکید فراوان روی این نکته که احتمال ناهنجاری های ناشی از کمبودهای تغذیه ای یا مشکلاتی که بین بچه های قشر ضعیف جامعه رایج تر هست ـ ، باعث میشه انجام چنین آزمایشاتی برای مادرها و بچه های این طبقه از جامعه حتی ضروری تر از سایرین باشه.... راستی، از قیمت مکمل های لازم برای دوران بارداری – که برای سلامت مادر و بچه ش لازمن- خبر دارین؟

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

یکی ازچهره های برگزیده امسال که دکترای "خاکشناسی" داشتن همین ۱۵دقیقه پیش موقع گرفتن جایزه شون اومدن پشت تریبون و چند جمله درباره اینکه خیلی از مشکلات ما مثل کچلی و ریزش مو و بی حوصلگی و غیره علتی به جز سوءتغذیه نداره و باید یارانه به جای کودهای حاوی مواد سرطان زا- مثل نیترات ها و کادمیوم- به کودهای حاوی "روی" و  سایر مواد مغذی و لازم داده بشه صحبت کردن.

 اما صحبتهاشون به خاطر اینکه "5دقیقه به اخبار ساعت 9 مونده" قطع شد. نه به این خاطر که واقعا 5 دقیقه به اخبار مونده. چون توی یک برنامه زنده نباید چنین مسائلی بدون هماهنگی قبلی مطرح بشه... یا آنچه آقایون انجام میدن زیر سوال بره.

و شبکه سه کماکان پر از مسابقات فوتبالی ست که ساعت پخش اخبار و اذان و اینها موقع پخششون اهمیت نداره...

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

گل نقره ای روی لباسم را هم دیروز خریدم... خوشحالم که با رنگ طلاها ست شده و گلشان به هم شبیه است

لباس آبی ام آماده شده... با دامن چینداری که دوست داشتم پف کند اما نکرد

مادرم پولها را آماده می کند برای پاشیدن....

نقل و گل هم باید بگیریم

پشت کارتها را هم که امروز نوشتیم

 

Image and video hosting by TinyPic

توی دل من اما غوغایی ست

می ترسم یکی به چشم هایم نگاه کند

بفهمد دارم از چی می ترسم...

فقط 13 شب مانده... که همه توی چشم های من نگاه کنند و بفهمند دارم از چی ...

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

 توی تبریک های مردم ما به هم برای انتخاب "اوباما" از فرهنگ مردم آمریکا هم گفته میشه که چه خوب به یک سیاهپوست -که شنیدیم احترام زیادی توی سرزمین خودشون ندارن- اعتماد کردن و فارغ از رنگ پوست و هر آنچه توی تبلیغات منفی کاندیداهای دیگه ذکر میشد به او رای دادن... یاد یک نکته افتادم که شاید مناسبت چندانی نداشته باشه اما....:::

حوالی بلوار دریا و پایین میدون سرو زیاد افراد سیاه پوست می بینم. بچه های مدرسه ای تا خانوم ۴۰ و چند ساله ::::


یک روز یکی شون میاد کنار من و دوستانم می ایسته.... دوستم-آدم به ظاهر بافرهنگ و "انسانی" که همیشه ادعاهاش از قد خودش حداقل به اندازه یک مشت دروغ فاصله داشته- طوری خودش رو جمع می کنه و میگه "هیش" که قلبم میریزه و دعا می کنم دخترک -که نهایتا ۱۲ سالش میشه- نشنیده باشه...

 از اون روز سعی کردم تمرین کنم به آدمها نگاه معنی دار نکنم....حالا این آدم می تونه به خاطر یک ویژگی طبیعی که خداوند توی خلقتش بهش بخشیده یک کمی متفاوت باشه و یا حتی به خاطر شرایطی که در طول زندگیش پیش اومده.... مثل یک آدم آسیب دیده که از نگاههای معنی دار ممکنه عذاب بزرگی ببینه....

به همین خاطر هم بود که وقتی تابستان امسال برای کارآموزی رفته بودم یک کارخونه تمام روزهای کارآموزیم اگر سوالی داشتم می رفتم دم دفتر خانوم جوونی که روی صورتش اثر سوختگی شدیدی مونده بود... و من که از چند سال پیش که صورت یکی از دوستانم به شدت سوخته بود و به عیادتش رفته بودم و از همون روز وحشت عجیبی از کوچک ترین سوختگی و جراحت ها داشتم این بار سعی کردم رودرروی این خانم بایستم و با لبخند سوالاتم رو بپرسم...

این از اون کارایی هستش که یک کمی فکر و یک کمی انصاف می خواد... باور کنین این "یک کم" اصلا سخت نیست... ضمن اینکه کنار هم قرار دادن دوتا مطلبی که گفتم شاید خیلی منطقی نباشه... اما اصل صحبتم اینه که در برخورد با کسانی شرایط ویژه ای توی محیطی که هستن دارن -خواه به صورت طبیعی یا غیر طبیعی- از این خصوصیت فاکتور بگیریم و بعد طرف مقابل رو ببینیم...


پ.ن : یاد این شعر گوگوش هم افتادم الان که می گفت: سفید سفید صد تومن! سرخ و سفید سی صد تومن! حالا که رسید به سبزه. هر چی بگید می ارزه! ... خانوم گوگوش هم خوب هوای ما "نیمه رنگین پوست" ها رو داره!

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

از دوستی بی معرفتی روحذف کن

از عشق دلتنگی رو

از دوری ها بی خبری رو

از علاقه ها بی اثری رو

از رابطه ها بی تفاوتی رو

از قضاوت ها بی انصافی رو....

 

ببین دنیا بیش از این که هست به کام نمیشه؟

به قول یغما گلرویی تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته...

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 توسط پیک سحر| |
به خدایی که می پرستید  / به مقدسات / به عزیزترین کسان /به بهترین چیزها

قسمتون می دم...

مواظب باشید!

امروز بیمارستان شهدا بودیم. بیماری که برای رژیم درمانی به من و دوستم سپرده شد "دیابتی"بود.

برای دیدن پرونده تا برگشتن بیمار از اتاق عمل صبر کردیم. یک آن نفس هر دومون بند اومد. عمل "آمپوتاسیون" یعنی قطع عضو بود. دو تا انگشت پای بیمار قطع شد امروز... به خاطر دیابتی که با مراقبت می شه کنترلش کرد...

این لینک رو برای افزایش اطلاعات در مورد دیابت می ذارم. به عقیده من دیابت از سرطان وحشتناک تره! نمی دونم. شاید حرفم عاقلانه نیست. اما باید ببینید....

Image and video hosting by TinyPic


بیماری بود اونجا که سنگ صفرا داشت. ۵۴ ساله بود و همسرش بالای ۷۰ سال داشت و فرزندی هم نداشتن. محبتی که آقا توی صحبتهاش با خانومش داشت یک لحظه حسودی من و برانگیخت! یه لحظه فقط! تنها بیماری بود که دیدیمش و با لبخند از اتاقش بیرون اومدیم...
به شکرانه سلامتی تون هم که شده برای بیمارانی که فردا و فرداهای بعدش سر از این اتاق عمل ها در میارن دعا کنین... یادتون باشه همیشه کسایی هستن که حالشون از بدترین احوال ما هم ناخوش تره...
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

Image and video hosting by TinyPic

مسئله اصلی تفاوت در برداشت های ماست... حتی از یک عکس به ظاهر ساده...

من در این تصویر نهایت عشق را میبینم... آخر آخرش را.

نگاه کن. به هم پشت نکرده اند. دستشان را توی بغل خودشان جمع نکرده اند... همین که همین طوری کنار هم به آرامش رسیده اند برای من آرامش بخش بوده همیشه. به هیکل استخوانی و سر کچلشان کاری ندارم! مدام نگاهم روی دستهایشان مانده که بعد این همه سال هنوز رو به آغوش دیگری باز مانده... انگار پر از عسل است گرفته جلوی دهان دیگری!


عسل های این روزها شده یک کمی آب و شکر که رویش با شهامت می نویسند: ۱۰۰٪ طبیعی! اما باید خیلی ساده باشی  که تشخیص ندهی سرانگشت خیلی از دوستها آب و شکر قاطی شده دارد و...

 در ادامه همین مطلب ببینید پودر قند برای کیک آینده  رو

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 توسط پیک سحر| |
 

کلی عکس ِ یادگاری

یک نگاه انداختم...

خوب که چی؟

نقطه سر خط -

دیلیت


هر چی تلاش می کنم این عکس اسکلت ها رو بردارم و به جاش یه چیز دیگه بذارم نمیشه. می دونین چرا؟  حذف میشه ها. اما عوض نمی شه.
نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

شروع کرده ام به نوشتن یک مطلب... عکس یک نفر در حال نماز یا نیایش می خواهم که بزنم زیر مطلب... حتی برای عکسی هم که با کی ورد "نماز". "الله" یا "امام علی" سرچش کرده ام پیغام می دهند::::

 

مشترک گرامی
صفحه مورد درخواست شما برابر با قوانین جمهوری اسلامی ایران مسدود می باشد .
   

در صورت بروز اشتباه در مسدود شدن صفحه مورد نظر با ما تماس حاصل فرمایید .

ببخشید. کلمه الله هم جز کلمات ممنوعه برای جست و جو شده؟ طبق قوانین کجا؟

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط پیک سحر| |

همه جای دنیا فقر هست.... درست

همه جا بی خانمان هست...  صحیح

همه جا امکان بروز بحران – از هر نوعش هست - قبول

اما

من همیشه یک جمله گفتم:  "برای قضاوت در مورد اعمال هر کسی، عملش رو در کنار ادعاهاش بذار"

به عبارتی معتقدم برای قضاوت در مورد هر کسی قبل از اینکه حتی عمل طرف را ببینی، نگاه کن ادعاهاش چه قدرهست. به همان اندازه ازش توقع کن.

اخبار پر شده از گزارش های خبرنگارها از اون سر دنیا. که چی؟ چندین خانواده به خاطر بحران اقتصادی آمریکا خیابان خواب شدن. مردم به پلیس حمله کردن. .. گفتن لازم نیست. همه دیدید حتما.

آقای گزارشگر/ آقای واحد مرکزی خبر/ آقای خط دهنده به گزارش ها/ آقای تصمیم گیرنده ی پشت پرده/ آقای ناشناس/ آقای دستهای پنهان/ آقای سالهای قبل از انقلاب/ آقای روزهای انداختن و شکستن مجسمه محمدرضا/ آقای روزهای سوراخ کردن اسکناس های شاه نشان /آقای روزهای سخت جنگ/ آقای فلانی...

این تویی که دنیا دنیا ادعای برانداختن فقر داری. تویی که دینت را علم کردی هی می زنی توی سر دنیا. تویی که دنیای ادعایی. سرت به ادعاهای بی عمل خودت گرم باشد... مردم ما چه کار دارند که بحران اقتصادی به کجا کشید... وقتی هنوز برنج کیلویی 5000 تومان است و حقوق بازنشسته ها فکر کنم به ۳۰۰ تومان نرسیده هنوز...


** منظور این نیست که هر آنچه توی دنیا می گذره به ما مربوط نیست. اما تلاش آقایان برای گفتن اینکه "ما به اندازه اونها وضعمون بد نیست ...." خیلی درد داشت برای من ... **

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 توسط پیک سحر| |